زیگ زال صفتی

نمی‌دانم این‌شخصیتی‌ام، تصور اینجور آفریده شدن دارم، وانمود میکنم این شقی‌ام و یا اینکه درگیر توهمات بی‌خودی شده‌م که شخصیت خودم رو «شخصیتی زیگ زال صفت» و یا همان «صفر و یکی» خودمان میدانم. منظورم اینه که یا خاموشم یا روشن! یا خوشحالم یا ناراحت! یا از یه آدم بدم میاد یا نسبت بهش بی تفاوتم! یا خودخوری میکنم یا یهو میزنم به سیم آخر! این وسطا چیزی پیدا نمیشه. البته بعضی موقع‌ها به خودم میگم لازمه اینجور آدمی اینه که داخل تصمیم گیری‌ها قاطع باشه و یا همیشه در مورد هرچیزی حرفی برای گفتن و شنیده‌ای برای شنیدن داشته باشه، که من اینجور نیستم. اینارو گفتم که به این نتیجه‌ی من‌در‌آوردی! نیشخند برسم که حال و احوالِ سال‌های سپری شده‌ی زندگی‌ام هم از این قانونِ اثبات نشده‌یِ بی در و پیکر تبعیت میکنه. ینی همه‌ی این زور زدنا برای اینه که در نمودارِ زیگ زالیِ سالهای عمرم و بعد از سالهای 91 (زیگ) و 92 (زال)، قاعدتاً باید دوباره به بخش زیگ آن رسیده باشیم. (بهاره دیگه! فک کردین فقط پرنده، چرنده‌ها میزنه به سرشان و سرخوش میشن داخل بهار، ما هم یه جونوریم مثل اونا!!!) ابله
بله دیگه، دفترِ سالِ 92 رو هم بستیم گذاشتیم داخل تاقچه. اگه بخوام بین 91 و 92 مقایسه‌ای داشته باشم و در مورد 93 پیشبینی بکنم باید بگم که: سال 91 سال پرماجراتر، پرحاشیه‌تر، تحول‌آفرین‌تر (و البته اعصاب خورد کن‌تر) از 92 بود. نه اینکه سال 92 هیچ اتفاقی نیفتاده باشه و هیچ تغییری داخلم ایجاد نشده باشه‌ها، نه اینجور نیست. هرچی باشه سال پیش اتفافات قابل توجه زیادی افتاده هم در حوزه‌ی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور و هم در شناخت من از بعضی آدم‌ها از جمله خودم. اما به نظرم میاد سال 91، سال اوج نمودار زیگ‌زالی زندگی‌ام بود و سال 92 اگر ماجرا و اتفاقات مهمی هم افتاده باشه تابعی از رویدادهای سال قبلش بوده. اتفاقات شخصی و غیر شخصی‌ای که از گفتن بعضی از اونها معذورم. پس باید اینجور فکر کنم و پیشبینی کنم که سال 93 هم قراره دوباره سال اوج و سال پرماجرایی در زندگی شخصی و اجتماعی‌ام باشه. نمی دانم چه اتفاقاتی، خوب یا بد، زشت و زیبا، مثبت یا نفی اما این اطمینان را دارم که سالی که العان پنجمین روزش را درک کرده‌ام سالی پرماجرا، پرحادثه و پرفراز و نشیب باشه و نقطه عطفی قرار بگیره در زندگیِ خصوصاً شخصی‌ام.
سال، سال اسب است و امروز اولین روز کاری من. امیدوارم اسب روزگار خوب بتازاند برای همه. احتمالا امسال باید اسب‌گون درس بخوانم، اسب‌گون کار کنم! و اسب‌گون به سمت پیشرفت بتازم. شاید هم دوتا اسب خریدم یکی‌ش از اون اسبا و یکی‌ش هم از این اسبا.


اما سال 92 هم کم‌اتفاق، بی‌ماجرا و کم‌دغدغه نبود. معجونی از رویدادهای مختلف و بی‌تدبیری‌هایی در حوزه عملکرد سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کلان و به تبع آن برخی بی‌اخلاقی‌ها و خوش‌اخلاقی هایی در حوزه کاری و شهر خودم جهرم.
در حوزه تحولات درون شهری، برگزاری انتخابات شوراها شاید از برجسته‌ترین اتفاقات سال 92 بود چند روزی که حسابی مشغولِ گفتگو با آقایان کاندیداها بودم. نتیجه‌هایی که در این سال دستگیرم شد:

اینکه عکس پوسترهای تبلیغاتی با چهره طبیعی کاندیدها زمین تا آسمان فرق داره!

اینکه چقدر بعضی‌ها بادبادک صفت و بادبادک دوست هستن!

اینکه چقدر بعضی‌ها باخودشون درگیرن و فکر میکنن حالا چه خبره!

اینکه چقدر بعضی دکترها، بقیه را هالو و بی سواد فرض میکنند! و به پیامی از خودشان دَر وَکنن، دقت نَوکونن!!!

 

اینکه چقدر باید وصل باشی که بتونی بشی یه رئیس اداره!

اینکه چقدر باید ........
هِـــــــــی‌، بگذریم عیدتان را خراب نکنم.

آخر کلام هم اینکه رهبر انقلاب، امسال را سال «اقتصاد و فرهنگ» نامیده‌اند. امیدوارم همه‌ی ماها و آنهایی که خودشان را پُشتِ سخنانِ ولایت قایم کرده‌اند و کفن‌پوشان در صفِ اول نمایشنامه‌های ساختگی خود مشت‌های بسته شان را به سوی آسمان پرتاب میکنند، به خودمان بیاییم و قدری به حالِ فرهنگ‌مان دلسوزتر باشیم و در عمل دغدغه‌های رهبری که همان خواست مردم است را بشنویم. آمین یا رب العالمین.
و اما چند دعا و تمام:
پروردگارا، ایران عزیز را از شَرِ تفرقه، بی‌تدبیری و سبدِکالا نجات ده!
جهرم را از شَرِ خودبزرگ‌بینی، باندبازی و خشک سالی نجات ده.
کتابخانه‌ها را از شَرِ سفره‌نشینانِ منفعت طلب، سیاست‌بازی‌ها و مسابقات فرهنگی نجات ده.

/ 0 نظر / 16 بازدید