سفرنامه ستاد های انتخاباتی: بخش سوم

26. هنرمند بسیجی مهدی حمایت خواه: حمایت خواه را در بدترین وضعیت گیر آوردم. داخل پیاده رو و یک روز گرم بهاری. حمایت خواه را هم از قبل می شناختم، عضو کتابخانه هستند ایشون و البته چندتا کتاب هم نوشتن. با همان تعریفات همیشگی از خودشان.

هنرمند بسیجی مهدی حمایت خواه

خیلی به خودش فشار آورد و خودکارش را پایین وبالا کرد تا بالاخره دوتا جمله برایم نوشت.

27. محمد قاسمیان پور: دیدارم با محمدقاسمیان پور هم در نوع خودش خیلی جالبه. ایشان از جمله فرهنگیانی هستند که وارد گردونه انتخابات شدن. شعارشون هم تعهد، تدبیر و بصیرت است.

محمد قاسمیان پور

در محل ستاد و در فضایی مثبت همدیگر را ملاقات کردیم. از طرح ها و برنامه های فرهنگی شون گفتند و نقشه هایی که در ذهن دارند. اما قویاً تاکید کردند که شورا و شهرداری در اداره و ترویج کتابخوانی نقش چندانی ندارد! و این امر در شان و وظایف اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی است، حالا بگذریم از اینکه از موجودیت اداره مستقل کتابخانه ها و وجود قانونی مجزا به نام نیم درصد شهرداری ها بی خبر هستن. جای تاسف دارد نه برای آقای قاسمیانی که العان جزئی از 11 نفر شورای شهر هستن بلکه برای من و مجموعه من که بعد از گذشت 11 سال جدایی از ارشاد هنوز کسی از آن خبری ندارد. حالا چه جور باید توقع داشت که جریان فرهنگی به پاشود و نهضت کتابخوانی راه بیفتد و ما کتابدارهای گمنام هم جز, حساب بیاییم.
البته راه اصلا بسته نیست و این نشانه این است که چه کار سختی جلوی ماست و چقدر کار روی زمین مانده داریم. باید در دو جبهه بجنگیم: اول خودمان را اثبات کنیم بعد برسیم به طرح و برنامه های داخل سرمان. با شناختی که از آقای قاسمیان پیدا کردم مطمئنم در عین بی اطلاعی شان از ساختار اداری کتابخانه ها، یار قال کتابخانه خواهند شد. اگر خدا بخواهد ....

28. مهندس سعید خیری: مهندس سعید را هم داخل خیابان و در بین چندتن از هوادارانشان دیدم. ایشون شعار تحولات شهری، سازندگی و زیباسازی را برای شعارشون انتخاب کرده اند. با اصرار فرآوان تاکید میکردند که کتابخانه باید مجازی باشد و اعتقاد چندانی به کتابخانه فیزیکی نداشتند.

مهندس سعید خیری

اینکه کتابخانه باید به تکنولوژی روز مجهز شود، دیجیتالی، مکانیزه و یا به قول آقا سعید مجازی بشه شکی نیست اما به عنوان یک مهندس کامپیوتر نه یک کتابدار می گویم. به عنوان کسی که شبش، صبح و صبحش، شب نمی شود بدون فن آوری و تکنولوژی های جدید. که: آقا سعید کتاب سنتی یه چیز دیگه س. اصلاً اینترنت ابزاری است در دست کتابدارها، و در همین کتابخانه ها متولد شده. پس اینجور نیست که جای همدیگر را بگیرند بلکه مکمل و یار و یاور همدیگه هستن.

29. مهندس مجتبی سرمدی پور: برادران سرمدی هم وارد میدان شده اند. شهری آباد با ایده هایی نو را خواستاراند. اخوی که از کارکنان پیام نور هست، ایشون هم به نظرم از پیمانکاران شهرداری. چونکه ایشون را زیاد دیده ام آنجا.

مهندس مجتبی سرمدی پور

دیدارمان با آقای مهندس هم ملاقات سرد و بی روحی بود. اول اینکه در طول مدت گفتگویمان و نوشتنشان ما رو معطل به صورت یه لنگه پا در هوا جلوی ستادشان نگه داشته بودن. به نظرم داخل ستاد ورود ممنوع بود. آقایونی مثل ایشون فکر میکنن تنها مشکل شهرمون ساختمانهاشه و نباید به چیز دیگه ای کار داشته باشند. بعد از دقایقی انتظار آقای مهندس آمدند با دوتا جمله کوتاه.

30. مهندس پژمان عزت زادگان جهرمی: یکی از به یادماندنی ترین دیدارهای این چندشبه، ملاقاتمان با مهندس پژمان بود. دیداری که رکورد زمانی دیدارهایمان را شکست. بیش از 45 دقیقه و تا ساعت 1:45 بعد از نیمه شب با ایشان و بچه های ستادشان بحث میکردیم. اول اینکه معتقدند: یک کاغذ بزرگ را هر چقدر سفید و تمیز باشد قاب نمی گیرند، برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت و اینکه بیایید با هم بر قله مشکلات پرچم بزنیم.

مهندس پژمان عزت زادگان جهرمی

حول موضوع های مختلف با هم صحبت کردیم. تیمی که داخل ستاد حضور داشتن و به منزله اتاق فکر ایشان هم بودن هر کدامشان حرفی برای گفتن داشتن. اولین نکته جالب اینکه از ماجرای نیم درصد و دو درصد فرهنگی شهرداری اطلاع داشتن.
بیشترین بخش صحبت هایمان به گفتگو در خصوص آثار طبیعی و تاریخی جهرم معطوف شد. از کارهایی که کرده اند و درگیری هایی که با مسئول میراث داشته اند، مقالاتی که در روزنامه خبر و خبرگزاری ها نوشته اند و مستندهای تصویری که از این مکانها ساخته اند. بحث شمس آباد، دولت آباد و خانه های تاریخی جهرم هم پیش کشیده شد. از وجود بچه های فعال و با انرژی که برای حفظ میراث تاریخی جهرم کارهایی انجام داده اند و می کنند خیلی خیلی خوشحال شدم.
با دوستان احساس نزدیکی فکری داشتم و کارمان به تبادل شماره هم کشید. نحوه کار کتابخانه را برایشان شرح دادم و دعوتشان کردم بیایند آنجا. از هزینه های انتخاباتی بعضی ها هم صحبت هایی شد.

31. رضا کاظمیان: ایشان از اولین کسانی بودن که به ستادشان مراجعه کردم البته خودشان نبودن و با باباشون صحبت کردم. شعار ایشون رای تو، سعی من، فردایی بهتر بود. ستادشان در دفتر بیمه قرار داشت. بابای کاظمیان رئیس اداره کار بودن که که العان بازنشسته شده اند، حسابی خودشان را تحویل گرفتم.

رضا کاظمیان

 

32. محمد حامد برخان و احمد برخان: دیدار با پسرعموهای برخانی هم در نوع خودش به یادماندنی ترین ها شد. جوانانی که با شعار زنده باد امید، زنده باد جوان و فیگور انتخاباتی متفاوتشان وارد گردونه انتخابات شده اند. حامد که از همکلاسی های دوران دبیرستانمه و فوراً همدیگر رو شناختیم.
ویژگی مثبتی که دوستان برخانی مان دارند انرژی، خلاقیت و البته دغدغه شهر مادری است. از عکس انتخاباتی خود گفتند و اینکه بیش از 100 شات عکس گرفته اند و از همه نظر خواسته اند تا این عکس را برای تراکت های تبلیغاتی انتخاب کرده اند. اندیشه های ترقی خواهانه و روشنفکری مآب در صحبت هایشان می توان جستجو کرد. ستاد پر شور و شلوغی دارن مسابقه نقاشی هم راه انداخته اند. به نظر میاد تبلیغات  با حساب و کتابی کرده اند اما متاسفانه این ها هم باعث رای آوردنشان نشد و به قولشان در این سمت منصوب نشدن! 
اینجور که خودشان میگویند برایشان رای آوردن و یا نیاوردن مهم نیست، مهم اینه که مدیریت شهری به زودی به دست جوانانی امثال ما می افته و باید تلاشهایمان بعد از انتخابات تداوم داشته باشد.

محمد حامد برخان و احمد برخان

این کار ما هم برای آنها خیلی جالب بود و حسابی غافلگیر شدن. حامد دور روز بعد به کتابخانه آمد و از نزدیک از مشکلات کتابخانه جویا شد. به نظرم میاد در صحبت های جلسات عمومی بعدی شان هم از کتابخانه ها گفته اند.
در مجموع برای دوستان برخانی هرکجا که هستن آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم از تخصصشان برای بهبود وضعیت شهر بهره بگیرند چونکه با رای نیاوردن همه چیز تمام نشده و تازه آغاز ماجرا است.

33. مهدی هوشمند نژاد: با آقا مهدی در دفتر کارش(بیمه) دیدار کردم، مهرداد پورشاهیان هم آنجا بود. آقا مهدی قول می دهند که با کمک هم جهرمی سبزتر، آرام تر، آبادتر بسازند. پوسترهایی از قالیباف هم دیده می شد، داخل ستادشان.

مهدی هوشمند نژاد

34. مهندس حامد امین زاده و مهندس احمدرضا رستگاریان: آقایون مهندس از هوای تازه گفته اند و اینکه: آدمی ساخته ی افکار خویش است، فردا همان خواهی شد که امروز اندیشیده ای.

مهندس حامد امین زاده و مهندس احمدرضا رستگاریان

دوستان، کارکنان نیروگاه هستند. گفتگویی معمولی داشتیم. به نظرم در ابتدای ماجرا قدری بهمون شک کرده بودن و میپرسیدند از کجا آمده ایم و از این چیزا.

35. احمد قادری پور: قادری از کارکنان بانک ملی هستن. ایشون را به صورت کاملا تصادقی ملاقات کردم. دیروقت بود و قصد سوار شدن به ماشین داشتن خانمشان هم منتظرشان. سودای جوان شدن شهر را دارند.
ملاقات کوتاه و حول حولی بود و زیاد امیدوار کننده ای نبود.

احمد قادری پور

36. مجید رضا جهان مهین: آقای جهان مهین را فردی فرهیخته و اهل فن دیدم. مدیر کتابخانه دانشگاه دولتی بودن و در مرکز جهرم شناسی فعالیت هایی دارند. گفتگویی تخصصی بینمان رد و بدل شد. از وضعیت کتابخانه های جهرم، مشکلات کتابخانه تابش و مرکز جهرم شناسی صحبت کردیم.
شخصیت شان را آنقدر جالب دیدم که با افتخار جایی در هشت گزینه انتخابی خود برایشان قائل شدم. شماره همراهشان را گرفتم. به نظرم میاد کارهای مشترک فراوانی می توان انجام داد با ایشان و مرکز جهرم شناسی.
شعار انتخاباتی ایشان: فردا از امروز آغاز می شود.

مجید رضا جهان مهین

37. رویا پورشاهیان: رویا پورشاهیان و همسرشان دکتر گواهیان از اعضای قدیمی کتابخانه می باشند و همینک به عنوان اعضای شورای چهارم انتخاب شده اند. برای دیدنشان به محل ستادشان مراجعه کردم، دکتر گواهیان هم آنجا بودن. بعد از گفتگوی کوتاه و بعد از اطلاع از خواسته ام و در پی مشورت با آقای دکتر، زیر بار نوشتن دیدگاهشان پشت پوستر تبلیغاتی شان نرفتند و آنرا به فردا موکول کردند.
اما دیگه وقت نکردم بهشون سر بزنم. خانم پورشاهیان از علاقه وافر و خانوادگی شان به کتاب گفتند. گفتند که کتاب از آنها دور نمی شود و در همه حال و در هر کجای منزلشان کتابها در دست رس اند.
خانم پورشاهیان چند روز بعد از رای آوردنشان به کتابخانه مراجعه کردند و خواهان تمدید عضویت شان شدند. شاید توقع داشتند من بلند شوم و خواسته ام را دوباره تکرار کنم. اما همانجور که به همه کاندیدها گفتم: هدفم نوشتن از کتابخانه در همان حال و هوا بود و العان دیگه آن اثر را ندارد.
البته اگر ایشان باشند و من هم.، حسابی باهاشون کار دارم. ان شا الله

38. مهندس فرج اله پارسایی: چتر سبز شهرمان را برکشور می گسترانند، آقای پارسایی اینو میگن. ایشون رو هم مثل چند کاندید دیگه داخل مسجد دیدم. چند دقیقه ای نشستیم و با هم صحبت هایی داشتیم. صحبت هایی که با کاندیدها در حاشیه سخنرانی شان در مسجد داشتم، آن کیفیت دلخواهم را نداشت. این هم از آن مستثنی نبود. اما چاره ای جز این وجود نداشت.

مهندس فرج اله پارسایی

39. سید محمود رضا نسابه: من خودم دیداری با ایشان نداشتم اما یکی از دوستان باهاشون گفتگو کردند و یاداشتی از ایشان گرفته اند که هنوز به دستم نرسیده است.

/ 0 نظر / 24 بازدید