نئو خفقان

نه آنکه فردی پرتجربه و مردِ کهنِ روزگارم اما در عین سادگی و بی‌تجربه‌گی‌ام و در طول زندگی با افراد و گروه‌های بسیاری برخورد داشته‌ام. افرادی که برای کرده‌ها و داشته‌هایشان اعتقادی خاص داشته‌اند یا عملاً بی‌اعتقادی مبنای کارشان بوده. از نظر من: ما آدمها بر روی طیفی از خوش‌سیرت‌ترین‌هایمان تا بدسیرت‌ها قرار میگیریم، اما بدسیرت‌ترینِ آدمی، نفاق‌جویان و دروغ‌گوهایی هستند که نقاب خوش‌سیرتی برچهره دارند، الی الظاهر از راشدین جبهه‌ی حق‌اند اما در عمل بی‌بصیرت‌ترن ماها و صدبدتر اینکه مدعی و متکی‌اند به باورها و تصورتان خوشان.
این مقدمه را گفتم تا به بی‌بصیرتی عده‌ای اشاره کنم که شانِ جایگاهی خودشان را که تمییز بین حق و باطل، دوست و دشمن، نیت‌خوانی و پاسداری از حقوق  مجموعه تعریف شده به نوعی فراموش و با درگیری در ساده‌ترین موضوعات دلسوزان و متعهدین به ارزشها را بی‌انگیزه و از میدان به در کنند. خروجی این محاسبه‌ی ناشیانه هزینه سازی برای فعالیتهای مصلحانه و اجبار به حاشیه نشینی و تنگی عرصه برای دغدغه‌مندان واقعی است و از طرف دیگر، میدان‌داریِ منفعت طلبان.
بگذریم ....
پست قبلی اشاره‌ای کردم به شیراز رفتنم. جای دوستان حسابی خالی. شیرازُ، آشُ، گیسوی یار! که از اقبال بلند و مثل همیشه آشِ سهم من شد. ماجرای کِش داری که قصد تمام شدن ندارد. آقابزرگ کمر همت بسته تا ضرب شتمی اساسی به بهانه‌ی گناه ناکرده نشانم دهد. باور کنید حرفی برای گفتن ندارم جز تاسف ...
اما در همین حد لازم است اشاره کنم که من فرمانم را از پیر، و ناخدای کِشتی میگیرم نه دستمال بستگانِ روی عرشه. سرباز باقی میمانم، هرچقدر راه سختی داشته باشم. امیدوار باقی می‌مانم که مدعیان فرمانبرداری از ناخدا راهنمایی‌ام کنند نه آنکه صرفاَ بازخواست ...

/ 0 نظر / 17 بازدید