هر دم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد

هفته‌ها از پی هم در حال گذر است. در یک چشم به هم زدن جشن میانه زمستان هم گذشت و کم کم باید خودمان را برای هوای گرم و خرماپزان جهرم آماده کنیم. البته آقای دکتر خبر گرمسیری شدن تعرفه‌ی برقِ جهرم را چندمدت پیش اعلام کرد تا با زیادتر کردن درجه کولرهایمان با خیالی راحتر شب‌های تابستان را صبح کنیم. البته اگر مثل خیلی از وعده‌های پیشین این آقا، مثل فعال شدن فرودگاه، خط راه آهن و دوبانده شدن جاده جهرم به شیراز تا پایان سال، شهید نشود. (هورا)
در هفته‌ای که گذشت اولین طرح خلاقانه و کریمانه‌ی دولت تدبیر و امید اجرا شد. توزیع زنبیل‌های کالا! (خوشمزه) البته طبق معمول چیزی از این زنبیل‌ها به ما نرسید! شاید در آمارهای دولت تدبیر و امید همچون دولت احمدی، ماها خوشه‌ی سه‌ای هستیم و خبر نداریم، حالا برچه مبنا و اصولی الله ولاعلم؟! ماهایی که اگر ماشین بودیم تا حالا اسقاطمان کرده بودند و یه قوطی کبریک جایگزینمان(خمیازه)، مگه چی داریم از این دار دنیا! (که همین بهتر که نداریم)، اگه داشتیم که ...


با عرض معذرت باید عرض کنم که، این زنبیل‌هایی که شیخِ بنفش قُبایمان توزیع کرد جز رقم زدنِ چهره‌یِ شهری جنگ زده یا خوشبینانه دوران سازندگی بعد از آن . دامن زدن به اختلافات طبقاتی و شفاف شدن تبعیضات اجتماعی که رسماً توسط دولت ترویج شد چیزی نداشت! این ماجرا به حدی عجیب غریب بود که شیخ حسن را مجبور کرد چند روز بعد از اجرای آن از خود هزینه کرده و رسماً از مردم به خاطر این ناهماهنگی‌ها عذرخواهی کند.
گلایه دوم را از خودم، شرایط کاری‌ام و سبک زندگی روزانه‌ام. از کارهای مُتفرق(کلافه) و کم نتیجه‌ای(هیپنوتیزم) که خودم را درگیر آن کرده‌ و یا مجبور به انجام دادن آن شده‌ام. العان هم که دو بعد جدید قرار است به آن اضافه شود، ادامه تحصیل و از اون جریان‌ها! خلاصه اینکه تصمیم دارم فعالیت‌هایم را مجتمع کنم (و یا به قول ما کامپیوتری ها mp3  یا zip شان کنم) تا فضا برای کارهای جدیدتر و پربازده‌تر باز شود.
نامه‌ی جدیدی به دستم رسید که رابطان فرهنگی را مجبور میکند کتاب‌های پیشنهادی آقایان را مطالعه و نقدشان کنند. ما که آخر نفهیمیدیم چه کاره هستیم داخل این اداره: کتابدار، کتابخوان، کتاب نگار، نَقاد، رابط فرهنگی، آمار نویس، گزارش‌ساز، نامه‌نگار، عکاس، خبرنگار، صورتجلسه‌نویس و شاید همه‌ی آنها. والا ما نمی دانیم به کدام کار برسیم کتابداری کنیم، کارهای فرهنگی و مسابقات رنگارنگ فرهنگی کتابخانه را سامان دهیم، کانون‌های ادبی را به پاییم، حلقه مطالعاتی راه بیاندازیم، کتابهای ایستگاه مطالعه را بشماریم، آمارهای هفتگی – ماهانه - سه‌ماهه – ششماهه – سالانه و گاهی روزانه را رد کنیم و یا در طرح‌های غیرکارشناسانه‌ی نهاد که هر از چندگاهی مجبورمان به حضور در آن میکند شرکت کنیم. از این جمله دوره‌های ضمن خدمت و بی محتوای کتابداران و یا العان هم مولود جدیدی به نام طرح رشد. امان از این طرح‌های ....
مشارکت در این طرح‌هایِ چل‌خانه، رنگین‌کمانی، غیرکارشناسی و حتی گاهی بی‌سروتهِ نهاد دلِ‌خوش میخواهد و وقت آزاد. نمی‌دانم این آقایان چه توقعی دارند از ماها؟ شاید توقع دارند که در قبال خدمات و دریافتی‌های مافوق تصور(یول) واینکه کتابدارانشان را حلواحلوا (خوشمزه)میکنند!!! باید خودمان و زندگی‌مان را بیش از این وقف کتابخانه کنیم. خدایی تا اینجای کار هم خیلی خیلی همت است که با این اوضاع از زندگی شخصی‌مان برای کارهای عقب افتاده‌ی کتابخانه‌ها هزینه کنیم. صد بدتر اینکه اخیراً شایعاتی از سوء مدیریت‌ها و بده بِستون‌های پشت پرده‌ی عالیجنابان سخت کوش!


طرح رشد هم از جمله‌ی این طرح‌هاست. طرح خوبی به نظر می‌آید اما مثل اکثر طرح‌هایی که نهاد اجرا کرده و میکند بدون درنظرگرفتن شرایط و لوازم اجرای آن. تمایل که نه، فرصتی برای شرکت در آن نداشتم، آنهم در اوج فعالیت های دهه فجر در چند جبهه مختلف! لذا با توجه به تاکید فرآوانی که از سوی استان انجام شده(همان اجبار خودمان!) و علی رغم آنکه از انجام کارهای سطحی و هول هولی متنفرام، مطلبی را آماده کرده و برایشان ارسال کردم. صرفاً برای اینکه عریضه خالی نباشد و دوستانمان دلخور نشوند و خدای ناکرده آمارهای استانی‌شان کم نشود. این حجم کاری و تنوع بی دلیل طرح‌ها به همه‌ی آنها ضربه میزند تا هیچ کدام آنها آنطور که باید باشد، نباشد. (چشمکبله اینه دیگه ...

/ 0 نظر / 6 بازدید