100 روز بعد از سلپلستی!

ماه سوم هم تمام شد. در این سه ماه دوبار میزبان مدیرکل بودم و سه برنامه خوب اجرا کردم. اول برگزاری جلسه مشترک انجمن ها بود، شروع شکوه مندی بود که با حضور مدیرکل، فرماندار، بخشداران، شهرداران، شوراها و سایر اعضا برگزار شد. مصوبات خوبی هم گذراندیم. بزرگی کاری که انجام شد در کوچکی نبودن خیلی ها سایه افکنده بود!
برنامه دوم شب داستانی بود که مثل همیشه خالی از حواشی نبود و به نوعی خاص شد.
برنامه سوم که خستگی آن هنوز از تنم خارج نشده "نشست کتابخوان" بود. برنامه شیک و جالبی از آب درآمد اما حسابی انرژی گیر بود برام.
اما دلگیری ام از چند مسئله هنوز رفع نشده و تنها فریادگاهم اینجاست:
اولا: شیوه مدیریتی استان است که هرچند شیوه ای محترمانه و متعهدانه است اما شلختگی و ناپختگی در تصمیمات و رفتارها دیده میشود. تکرار و تاکید چندیدن  باره ی این جمله که "محکم باش" بیشتر متوجه خود آقایان است که بستر ناامنی برای کار برایم ایجاد نکنند.
دوم اینکه، دلخوری ام از شورای شهر که  ندای فرهنگ فرهنگشان گوش فلک را کر کرده همچنان ادامه دارد. در این مدت در هیچیک از برنامه ها مشارکت نداشتند. شاید دوستان قانون گذارمان فراموش کرده اند که حضورشان منتی به سر من یا کتابخانه ها نیست، بلکه مطابق قانون مکلف به حضور و ایفای نقش در "انجمن کتابخانه های عمومی" هستند و امتناع و بی توجهی شان به مقوله کتابخانه ها بیش از آنکه متوجه من یا مجموعه کتابخانه ها باشد، متوجه رسالت و جایگاه خودشان و حقی که از جانب من جهرمی برگردنشان گذاشته ایم است.

لازم دیدم جهت یادآوری خاطرات انتخاباتی از دیدارم با چند تن از اعضای شورای فعلی (در ایام تبلیغاتشان) مطالبی را عینا بازنشر دهم:

1. مهندس حاج جلال واقفی: ایشون را بهتر از هر کاندید دیگری میشناسم، چند سالی است رئیس شورا است، از بچه های مسجد خودمان هست و معمولا در اکثر جلسات کتابخانه هم حضور داشته اند. در این دور هم انتخاب شدن دوباره. چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم. دیدم زیاد داره از آقای رئیس و رئیس بالا دفاع میکنه که از فن بدل استفاده کردم و درقبال آنها موضع تندی گرفتم و از برخی کم کاری ها و دغدغه ها گفتم، اما کو گوش شنوا.

مهندس حاج جلال واقفی
در پایان صحبت ها هم از سد معبرشان در پیاده رو به بهانه انتخابات انتقاد کردم. حرفش نیامد و تنها به درست بودن گفته ام صحه گذاشت ولی تا پایان دوره تبلیغات آش همان بود و کاسه همان!

2. محمد قاسمیان پور: دیدارم با محمدقاسمیان پور هم در نوع خودش خیلی جالبه. ایشان از جمله فرهنگیانی هستند که وارد گردونه انتخابات شدن. شعارشون هم تعهد، تدبیر و بصیرت است.

محمد قاسمیان پور

در محل ستاد و در فضایی مثبت همدیگر را ملاقات کردیم. از طرح ها و برنامه های فرهنگی شون گفتند و نقشه هایی که در ذهن دارند. اما قویاً تاکید کردند که شورا و شهرداری در اداره و ترویج کتابخوانی نقش چندانی ندارد! و این امر در شان و وظایف اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی است، حالا بگذریم از اینکه از موجودیت اداره مستقل کتابخانه ها و وجود قانونی مجزا به نام نیم درصد شهرداری ها بی خبر هستن. جای تاسف دارد نه برای آقای قاسمیانی که العان جزئی از 11 نفر شورای شهر هستن بلکه برای من و مجموعه من که بعد از گذشت 11 سال جدایی از ارشاد هنوز کسی از آن خبری ندارد. حالا چه جور باید توقع داشت که جریان فرهنگی به پاشود و نهضت کتابخوانی راه بیفتد و ما کتابدارهای گمنام هم جز, حساب بیاییم.
البته راه اصلا بسته نیست و این نشانه این است که چه کار سختی جلوی ماست و چقدر کار روی زمین مانده داریم. باید در دو جبهه بجنگیم: اول خودمان را اثبات کنیم بعد برسیم به طرح و برنامه های داخل سرمان. با شناختی که از آقای قاسمیان پیدا کردم مطمئنم در عین بی اطلاعی شان از ساختار اداری کتابخانه ها، یار قال کتابخانه خواهند شد. اگر خدا بخواهد ....

3. رویا پورشاهیان: رویا پورشاهیان و همسرشان دکتر گواهیان از اعضای قدیمی کتابخانه می باشند و همینک به عنوان اعضای شورای چهارم انتخاب شده اند. برای دیدنشان به محل ستادشان مراجعه کردم، دکتر گواهیان هم آنجا بودن. بعد از گفتگوی کوتاه و بعد از اطلاع از خواسته ام و در پی مشورت با آقای دکتر، زیر بار نوشتن دیدگاهشان پشت پوستر تبلیغاتی شان نرفتند و آنرا به فردا موکول کردند.

اما دیگه وقت نکردم بهشون سر بزنم. خانم پورشاهیان از علاقه وافر و خانوادگی شان به کتاب گفتند. گفتند که کتاب از آنها دور نمی شود و در همه حال و در هر کجای منزلشان کتابها در دست رس اند.
خانم پورشاهیان چند روز بعد از رای آوردنشان به کتابخانه مراجعه کردند و خواهان تمدید عضویت شان شدند. شاید توقع داشتند من بلند شوم و خواسته ام را دوباره تکرار کنم. اما همانجور که به همه کاندیدها گفتم: هدفم نوشتن از کتابخانه در همان حال و هوا بود و العان دیگه آن اثر را ندارد.
البته اگر ایشان باشند و من هم.، حسابی باهاشون کار دارم. ان شا الله

4. دکتر حسن خوش نیت: انتخاب بسیار آسان است، آن هم انتخاب آقای دکتری که اکثر جهرمی ها اونو میشناسن. اما سوال اینه که آیا آسان ترین انتخاب بهترین انتخاب است؟ حسن با بالاترین رای به عنوان نفر اول وارد شواری شهر شدن. ماجرای دیدارم با دکتر هم برمیگرده به سخنرانی ایشون در مسجد.
آقای دکتر معتقد هستن که شورا حداکثر نیاز به یک جلسه یک ساعته در هفته دارد و آن هم به دکتریشان ضربه نمی زند حالا اینکه به شورا ضربه میزنه یا نه را مشخص نکردن. به هر حال چیزی که مشخصه آقای خوش نیت و امثال اون برای پولها یا شهرتی که میگن داخل شوراست وارد میدان نشده، این خوبه اما خدا رحم کنه با این شورای 11نفره ای که روی کار آمده و همگن نبودن آن. به نظرم میاد چندنفری زیرشو خالی کنن.
خوب آقای دکتر را بعد از صحبت هایش گیر آوردم. چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم، حس کردم صحبت هایمان زیاد صمیمانه نیست. شاید از اقتضای دکتری اینه و منو به عنوان یک بیمار دیدن آن هم از نوع روانیش، شاید هم درست فکر کردن! محتوای بحث ها بر خلاف سردی گفتمانمان گرم بود، ایشان به عنوان اولین نفر زیر بار نرفت که چیزی برایم بنویسد و به گفته هایش اکتفا کرد و من هم زیاد پافشاری نکردم. حس کردم فکر میکنه میخواهم اقراری یا قول و وعده ای از اون بگیرم. البته تقصیر خودم هم هست چونکه سریع رفتم سر اصل ماجرا.
دکتر تعریف کتابخانه را امری تخصصی دانستن و این سوال را اینجور مقایسه کردن که مثل اینه که از من در خصوص تعریف سلامت سوال کنند. هر چند که من از هیچ یک از دوستان تعریف تخصصی نخواستم و دیدگاهشان را پرسیدم و تاکید کردم که حرف درست یا غلطی این وسط وجود نداره.
دکتر از اقدامات فرهنگی خودشان و کمکهایشان به ساخت کتابخانه در شهر هم گفتن. در پایان اینرا هم بگویم که من نقشی در یازده هزار رای که به ایشان داده شده ندارم و البته برایشان آرزوی موفقیت میکنم و حالا حالاها باهاشون کار دارم.

5. سید محمود رضا نسابه: من خودم دیداری با ایشان نداشتم اما یکی از دوستان باهاشون گفتگو کردند.

6. مهرداد پورشاهیان: مهرداد خان و همشیره از جمله رای آورندگان شورای چهارم هستن. جوانی خوش فکر و خوش سر و زبانی که بالاخره بعد از شواری سوم که به قول خودش دم در شورا بود حالا وارد اون شده.
ایشان رو به صورت تصادفای در دفتر کار مهدی هوشمندنژاد که اتفاقاً کاندید هم هستن، دیدم. جلسه خوبی بود و گفتگوی مثبتی بینمان رد وبدل شد. نمی دانم چرا اما رای آوردن ایشون مطمئن بودم. که همین جور هم شد، هر چند باز هم ناپلئونی.

مهرداد پورشاهیان

از اونجایی که تصادفی ایشان رو دیدم تراکتی در کار نبود تا پشتش از دیدگاهشان بگویند، بهمین خاطر به کاغذی سفید متوصل شدیم. ایشان در بخش هایی از صحبت های خودشان که زیاد هم قلم و دفتری و با کلمه های قلمبه و سلمبه همراه بود از ما دعوت کرد در کنارشان باشیم نمی دانم با چه سمتی مشاور، پادو و یا بادمجان دور قاب چین. اما آقا مهرداد امیدوارم اگر دوباره گذرمان به هم خورد که به احتمال زیاد هم اینجوریه بتوانیم با هم کار کنیم برای این شهر.

7. مهندس سیاوش قزلی: مهندس را هم از دوران دانشجویی می شناختم و ماجرای چشم انداز 1404 جهرم. پروژه ای دانشجویی و عاشقانه که با همفکری چنتا از بچه ها و حمایت های حاج آقا دشکام امام جمعه جهرم و فرماندار سابق(رنگارنی) و شهردار سابق و نماینده مجلس فعلی مان دکتر رضایی و یا همان آقای دکتر! هر چند ممکنه فراموش کرده باشن اما ما هنوز یادمونه. هر چند به سرانجام خاصی نرسید جز شناخت ما از دغدغه و نوع نگاه مسئولین شهرمان.
هنوز مناظره انتخاباتی 7 سال پیش و حضور آقای مهندس را به یاد دارم و مستنداتش هم حاضر است، زودتر از مناظره های مشهور 88 و 92 ی ریاست جمهوری. عجب دورانی بود یادش بخیر. مهندس هم خوب یادش مانده، کاملا که نه اما تا حدود زیادی همدیگر را می شناسیم. با کمال احترامی که برای آقای مهندس قائلم. رای نه گانه من به دلایل خاص خودم در انتخاب ایشون هم نقشی نداشت اما از انتخاب دوباره مهندس خوشحال شدم.

مهندس سیاوش قزلی

اولین ملاقاتمان رو در رویم با ایشان در محل ستادشان انجام شد. بعد از گفتگویی کوتاه و از آنجایی که داخل مسجد گوهرشاد صحبت داشت و اذان هم بود سریع چند کلامی برایم یادداشت کر و چند تا بروشور تبلیغاتی بهم داد تا بدهم به آقای رئیس و رئیس بالا.
مثل اینکه حضورشان در مسجد هم با حواشی دچار بوده و اسمی هم از من برده شده. گویا بچه های مسجد حسابی بهش گیر دادن و سوال پیچش کردن و از صحبت های ضبط شده شان در دور قلبی در مسجد(همان مناظره انتخاباتی که من بانی آن بودم) گفته اند. و دکتر هم گفته من صدا ضبط کرده ام و اشاره ای هم به حضورم در ستادشان کرده اند و اینکه ژوستر تبلیغاتی ایشان را هم گرفته ام یعنی به نوعی تبلیغ ایشان را کرده ام.
بد نیست اینجا به دو نکته اشاره کنم، اول اینکه ضبط کردن صدای آقای مهندس با اطلاع ایشان بوده و در جلسه عمومی. چونکه ضبط صدای مخفیانه را غیر اخلاقی می دانم، ضمن اینکه آقای مهندس در آن مناظره حرف خاصی نزدن و قول و وعده خاصی ندادن که بعضی ها فکر کرده اند سندی برا رو کردن در دست من است. دوم هم اینکه پوستر دادن آقای مهندس هم و تحویل آن به مسئولین اداره هم چیز مهمی نبوده چونکه هر کس دیگه هم به من می گفت من اینکار را میکردم. مثل یک کاندید دیگه(مهدی حمایت خواه) که این کار را میکردم و این به معنی تبلیغ برای کاندید خاصی نیست.
از این ماجراها تصمیم گرفتم دوباره بساط مناظره را راه بیندازم، البته بعد از انتخابات و با حضور مسئولین ارشد شهر و حول موضوعات خاص.


/ 0 نظر / 27 بازدید